• شهروند خبرنگار
  • شهروند خبرنگار آرشیو
امروز: -
  • صفحه نخست
  • سیاسی
  • اقتصادی
  • اجتماعی
  • علمی و فرهنگی
  • استانها
  • بین الملل
  • ورزشی
  • عکس
  • فیلم
  • شهروندخبرنگار
  • رویداد
پخش زنده
امروز: -
پخش زنده
نسخه اصلی
کد خبر: ۱۸۸۳۴۸۷
تاریخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۱
گشت وگذار سایبری؛

متفاوت‌ترین سرایدار ایران را بشناسید

قسمت او و خانواده اش از جنگی که سال ها در افغانستان روی سرشان سایه کرده، مهاجرت بوده؛ مهاجرتی اجباری و از ترس جان، سفری که او را به تهران رسانده است.

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری صدا و سیما؛ به نقل از جام جم؛ علیخان عبدالهی، 54 ساله است؛ یک مرد سرایدار، اهل ولایت اروزگان افغانستان و ساکن تهران. قسمت او و خانواده اش از جنگی که سال ها در افغانستان روی سرشان سایه کرده، مهاجرت بوده؛ مهاجرتی اجباری و از ترس جان.

سفری که او را به تهران رسانده، به ساختمانی 5 طبقه و آجری زیر پل کریمخان. علیخان 26 سال از عمرش را در این ساختمان سرایداری کرده ؛ او همینجا در موتورخانه همین ساختمان گنج پیدا کرده، ارزشمند ترین گنج زندگی اش را.متفاوت‌ترین سرایدار ایران را بشناسید

در موتورخانه ساختمانی که علیخان عبدالهی سرایدارش است، کنج یک کارگاه کوچک که یک گوشه موتورخانه ساخته شده، می نشینیم و با این سرایدار متفاوت، از روزهای زندگی اش در افغانستان می گوییم ، تقویم زندگی را ورق می زنیم از مرز ایران و افغانستان عبور می کنیم و به امروز می رسیم؛ همین امروز که او بعنوان یک هنرمند خودآموخته مجسمه ساز در همه جا شناخته شده است. هنرمندی که می گوید :« قبل از هرچیز من یک سرایدارم؛ یک سرایدار افغان!»

چندسال در افغانستان زندگی کردید ؟
حدودا 26 سال. من در یکی از روستاهای ولایت اروزگان به دنیا آمدم که تقریبا یک منطقه کوهستانی در مرکز افغانستان است و با قندهار و بامیان و غزنی همسایه است.

چه شغلی داشتید؟
آنجا فقط کار ما کشاورزی بود، کشاورزی و دامداری. جز این مردم کار دیگری نداشتند.

همه این 26 سال را در همین ولایت بودید؟
نه یک بار وقتی 17 ساله بودم و جنگ روسیه با افغانستان شروع شد به ایران مهاجرت کردم. آن موقع آمدم قرچک ورامین. اما بعد از سه سال، وقتی اوضاع افغانستان کمی بهتر شد برگشتم کشور خودم، اما سال 68 دوباره آمدم ایران.

این دفعه چرا مهاجرت کردید؟
این دفعه هم مجبور شدم، جایی که ما زندگی می کردیم درگیر جنگ های قومی ، مذهبی و حزبی شد. همه اینها دست به دست هم داد تا شرایط برای زندگی مردم سخت شود. من هم به همین خاطر مهاجرت کردم.

مستقیم آمدید تهران؟
آن اول قصدم آمدم به تهران نبود، اما در این دنیا، در زندگی انسان خیلی وقت ها اتفاق های خاصی می افتد که پیش بینی نشده است، آمدن به تهران هم همین طور بود. من آن موقع اول رفتم پاکستان، بعد از تفتان به سمت زاهدان آمدم و بعد هم میرجاوه و مشهد و بعد هم تهران. نیتم این بود که یکی دوسال کنار برادر بزرگترم که اینجا در یک ساختمان نیمه کاره و در حال ساخت سرایدار بود بمانم و بعد برگردم کشورم. اما قسمت این بود که برادرم کار را به من بسپارد و برگردد و من بمانم و از همان زمان یعنی سال 68 اینجا ماندگار بشوم.

یعنی شما از 28 سال پیش همینجا در همین ساختمان سرایدار هستید؟متفاوت‌ترین سرایدار ایران را بشناسید
(می خندد) بله من اینجا از خیلی ها قدیمی ترم، به اندازه سن این ساختمان سابقه کار دارم. وقتی من اینجا بودم ساختمان بیمه البرز تعمیرگاه بود که بعدها این ساختمان را جایش ساختند. سازمان سنجش هم آن موقع هنوز ساخته نشده بود و زمین سازمان سنجش هم تعمیرگاه بود.

اینجا بعنوان یک سرایدار چه مسئولیتی برعهده شما گذاشته شده؟
من سرایدار 24 ساعته این ساختمان هستم؛ وظیفه ام این است که صبح ها از ساعت 7 درهای ساختمان را باز کنم، پله ها را آب و جارو بزنم. تا ارباب رجوع بیاید و برود. تا ساعت هفت شب من اینجا باید در قسمت نگهبانی حضور داشته باشم. اتفاقا همیشه و همه جا هم گفته ام که من قبل از هرچیز یک سرایدارم؛ یک سرایدار افغان.

هیچوقت در این سالها افغانستان نرفتید ؟
نه به خاطر اینکه باید همیشه حضور داشتم و کسی هم نبود که جای خودم بگذارم هیچوقت به کشور خودم برنگشتم، اما در این سالها یک بار همسرم با پسر بزرگم به ولایت خود ما سر زدند.

چند تا بچه دارید؟
سه تا. دوتا پسر دارم و یک دختر. پسر بزرگم الان در کشور سوئد زندگی می کند.

شما یکی از مهاجرهای قدیمی کشور ما هستید، چه چیزی اینجا دیدید که ماندگار شدید؟
دوستی و مهربانی من را ماندگار کرد ... مردم ما و مردم ایران، فرهنگ یکسانی دارند، زبان یکسانی دارند، ما همسایه هستیم هم دین هستیم. اگر مرزهای جغرافیایی را در نظر نگیریم حتی از اول هم یکی بودیم. موضوع بعدی این است که ایران به ما به چشم یک غریبه نگاه نکرده. در حالی که همین دوسال پیش دیدیم که وقتی سیل مهاجران به سمت کشورهای اروپایی سرازیر شد، کشورهایی که همیشه ادعای انسان دوستی و منم منم داشتند یک دفعه دادشان درآمد. اما ایران بیش از 40 سال است که درهایش را به روی مهاجران افغان باز کرده و من بعنوان یک مهاجر واقعا از دولت و ملت ایران به خاطر این موضوع ممنونم.

از شغل تان راضی هستید ؟متفاوت‌ترین سرایدار ایران را بشناسید
خداراشکر... ساختمان ما یک ساختمان اداری است و همه همدیگر را می شناسیم و به هم احترام می گذاریم، من هم از شرایط کاری ام با اینکه درآمد زیادی ندارم راضی ام، من اینجا در موتور خانه همین ساختمان گنج زندگی ام را پیدا کردم؛ مسیر زندگی من همینجا عوض شد؛ شاید اگر من یک جای دیگری بودم، سر کار دیگری بودم هیچوقت مجسمه ساز نمی شدم.

تا قبل از این یعنی مجسمه سازی را تجربه نکرده بودید؟
نه من از نظر هنری یک آدم بی استعداد بودم. هیچ هنری نداشتم. تنها کارم همین بود که اینجا سرایدار باشم. اما همیشه در زندگی انسان ها، یک جرقه، یک اتفاق است که باعث بدبختی و یا خوشبختی می شود. 23 سال پیش این جرقه در زندگی من زده شد و باعث خوشبختی ام شد. البته اینکه جرقه باعث خوشبختی بشود یا بدبختی بازهم خود فرد نقش دارد.

جرقه زندگی شما چه چیزی بود؟
آشنایی من با یک پیرمرد که همینجا در پیاده رو، کنار ساختمان ما روی زمین بساط می کرد. این پیرمرد روی کاغذ همین جا نقاشی می کشید و می فروخت. من کم کم با این پیرمرد دوست شدم و فهمیدم که اسمش اوستا حسن است. دوستی ما ادامه داشت، تا اینکه یک بار اوستا حسن در صحبت هایش به من گفت: توی زندگی ات اگر کاری را شروع کردی نگو نمی شود! تا ته تهش برو. کار نشد ندارد. من این جمله همیشه توی ذهنم بود، تا اینکه یک روزی خیلی ناخواسته به او گفتم: اوستا حسن! می آیی با هم مجسمه بسازیم؟! گفت تو مجسمه سازی بلدی؟! گفتم نه. اما مگر خودت نگفتی کار نشد ندارد! خندید و گفت آفرین. راهش همین است. من همان روز رفتم زیر پل کریمخان، هرچه چوب و ضایعات بود جمع کردم و اینها را با نخ و میخ به هم وصل کردم. این شد بدنه مجسمه ها و زیرسازی کار. بعد برای بدنه هم به پیشنهاد اوستا حسن، از مغز نان فانتزی استفاده کردیم و اینها را با خاک باغچه جلوی ساختمان و اب مخلوط کردیم و بالاخره یک جوری مجسمه ها را شکل دادیم. وقتی کار تمام شد و هرکدام از ما به مجسمه هایی که ساخته بودیم نگاه کردیم، خیلی خوشمان آمد. اصلا چشم مان گرم شد به اینها. دیگر از همین جا همه فکر و ذهن ما شد مجسمه سازی.

به فروش شان هم فکر می کردید؟متفاوت‌ترین سرایدار ایران را بشناسید
آن اوائل که نه. ما این ها را برای دل خودمان می ساختیم. اما چون چندتا از اینها را اوستا حسن در پیاده رو در کنار بساطش نگه می داشت، یک روز یک آقای قدبلند لاغر اندام، اینها را دید و جلو آمد و گفت این ها فروشی هستند. من گفتم بله. گفت چند می فروشید؟ گفتم چند می خرید؟ بالاخره سر 5 هزار تومان به توافق رسیدیم. بعد از اینکه این مرد رفت، ما خیلی هم خوشحال شدیم که یک نفر کار دست ما را خریده است.

اولین چیزی که فروختید چه بود؟
یک نیم تنه انسان که من با استفاده از کاغذ و چسب کاشی ساخته بودم. البته دوتا ازکارهای اوستا حسن را هم آن مرد خرید. دیگر از فردای آن روز من با جدیت بیشتری کار را دنبال کردم. شب ها تا ساعت دو ی نیمه شب، مجسمه ها را اسکلت بندی می کردم و فردا با اوستا حسن روی اینها کار می کردیم. تا اینکه یک هفته بعد دوباره همان آقا آمد و گفت من بقیه مجسمه ها را هم می خرم. بعد هم خودش را معرفی کرد و گفت که اسمش کامبیز درم بخش است. البته آن موقع ما ایشان را نمی شناختیم. بعدها فهمیدیم که خودشان یک هنرمند شناخته شده هستند. همین آشنایی و معرفی ایشان، باعث شد که کار ما در گالری های مختلفی دیده و فروخته شود.

یعنی مردم دوست دارند کارهای شما را بخرند؟
بله. چون برای خرید و فروش این آثار یک اصلی هست که البته واقعیت هم هست؛ اینکه اگر تمام کره زمین را هم بگردید، لنگه این مجسمه ها را پیدا نمی کنید و حقیقت هم همین است، چون کار دست هیچوقت یک شکل نمی شود شاید مشابه بشود اما همانی که بوده نمی شود. من و اوستا حسن، حدود هفت سال با همان موادی که داشتیم کار می کردیم، یعنی خمیری که از کاغذ و روزنامه باطله و مجله و ...درست می کردیم. اما همیشه دنبال یک ماده جدید و بهتر بودیم. تا اینکه من یک روز خیلی اتفاقی به این ماده رسیدم.

ماجرایش را تعریف می کنید؟
بله. یک روز همسرم به من گفت که علی برو خرید. من رفتم خیابان سنایی و همین جور که داشتم می رفتم دوروبرم را هم نگاه می کردم که ببینم چه ماده ای می توانم برای مجسمه سازی پیدا کنم؛ این کلا توی ذهنم بود و تا آن موقع هم چیزهای زیادی را تجربه کرده بودم. تا اینکه موقع رد شدن از جوی آب، یک شانه تخم مرغ را دیدم که داخل آب افتاده و خیس شده. همانجا به ذهنم رسید که خمیر خوبی از شانه تخم مرغ ساخته می شود. دیگر خرید هم نرفتم ، شانه تخم مرغ را برداشتم و برگشتم پیش اوستا حسن. گفتم اوستا این را ببین چه خمیر خوبی می سازد. دیگر از همانجا بود که کار ساخت مجسمه با شانه تخم مرغ را شروع کردیم.

این همه شانه تخم مرغ از کجا می آورید؟متفاوت‌ترین سرایدار ایران را بشناسید
اوائل که از سوپرمارکت های همین اطراف جمع می کردم، یعنی روزی یک ساعت زمان می گذاشتم می رفتم و تمام محله های اطراف را می گشتم و از سوپرمارکت ها شانه تخم هایی را که تخم مرغ هایش را مصرف کرده بودند و نمی خواستند جمع می کردم، اما یک روز اتفاقی یکی از کارکنان قدیمی همین ساختمان خودمان را دیدم و فهمیدم که الان در یکی شرکت های پخش تخم مرغ کار می کند. از همین جا ارتباط گرفتم و حالا شانه های تخم را کیلویی می خرم. یعنی مثلا 600 کیلو شانه تخم مرغ می خرم و شش ماه با این مواد کار می کنم.

بیشتر چه چیزهایی می سازید؟
قبلا هرچیزی که می ساختم دلی بود. یعنی حتی وقتی کار را شروع می کردم نمی دانستم که می خواهم چه چیزی بسازم. من هرچیزی که در لحظه به ذهنم می آمد می ساختم . اصلا هیچ طراحی و فکری هم از همان ابتدا برایش نداشتم. به خاطر همین خیلی از هنرمندها که کارم را دیده بودند می گفتند که این کارها وحشی است، دیوانه وار است. اما الان بیشتر سفارشی کار می کنم یعنی طرح هایی را که مشتری ها می خواهند می زنم. مردم هم الان بیشتر جغد، شیر و بزغاله می خواهند.

پس مشتری زیاد دارید؟
زیاد که نه. اما هست خداراشکر راضی ام.

گران ترین کاری که فروختید چقدر بوده؟
از منِ سازنده کسی مجسمه ها را گران نمی خرد. از واسطه ها گران می خرند. مثلا یک کاری که من یک میلیون و هفتصد هزارتومان فروختم را بعدها شنیدم که 13 میلیون تومان فروخته اند.
ناراحت نشدید؟
نه ... خب آنها دیگر مالک این اثر بودند و اختیارش را داشتند.

بیشتر کجاها کار می کنید؟
اگر تابستان باشد که روی پشت بام همین ساختمان مجسمه می سازم و خمیرها هم زیر آفتاب زود خشک می شوند. اما وقتی هوا سرد می شود می آییم همینجا داخل موتورخانه.

بین این همه کار و این همه مجسمه کدام طرح را از همه بیشتر دوست داشتید؟
هیچ کدام. هنوز بین همه این مجسمه ای که ساخته ام هیچ کدام به دلم ننشسته . هنوز دنبال یک گمشده ای هستم که آن را پیدا نکرده ام.

تا حالا مجسمه ای را هم خراب کرده اید؟
بله خیلی ها را. یک وقت هایی وقتی کار را نگاه می کنم می بینم به دلم چنگی نمی زند، آن وقت تیشه را برمی دارم و می افتم به جانش. لت و پارش می کنم. بعد این خمیر را دوباره بازیافت می کنم و سعی می کنم یک شکل دیگری بسازم که با آن بیشتر ارتباط برقرار کنم.

در افغانستان که بودید هیچ تجربه مجسمه سازی نداشتید؟متفاوت‌ترین سرایدار ایران را بشناسید
نه اصلا. من هیچ مجسمه ای در کشور خودم ندیدم. حتی همین جا هم تا قبل از شروع این کار، هیچ مجسمه ای را از نزدیک ندیده بودم. اما قسمت این شد که به سمت هنرکشیده شوم و از این اتفاق راضی ام. چون می توانم به همه نشان بدهم که مردم افغانستان با اینکه درگیر جنگ هستند و همیشه آواره بوده اند اما مردمی هستند که ذاتا هنر را می فهمند.

دلتان برای وطن خودتان تنگ نشده ؟
مگر می شود تنگ نشود؟! وطن آدم مثل مادرش است. مادر هم همیشه مادر است همه جا با آدم هست حتی اگر خودش نباشد، یادش هست. شاید باور نکنید اما من شب ها که می خوابم همیشه خودم را همان ولایت خودمان می بینم، همیشه کوه و درخت های همانجا به چشمم می آید...من با این تصاویر خوابم می برد.

بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
گزارش خطا
Bookmark and Share
X Share
Telegram Google Plus Linkdin
ایتا سروش
عضویت در خبرنامه
نظر شما
آخرین اخبار
اجرای بیش از ۳۰۰ برنامه مردمی در شهرستان برخوار
معدوم‌ سازی ۷۲۰ کیلوگرم سبزی خشک غیربهداشتی در نیشابور
دوره تخصصی توانمندسازی تیم‌های سحر چهارمحال و بختیاری به میزبانی بروجن
مازندران درگیر سامانه سرد و بارشی
تهدید به حملات جدید علیه لبنان
«سرزمین من» ، در جمع آثار راه‌یافته به جشنواره بین‌المللی میراث‌فرهنگی
برگزاری نشست اساتید و نخبگان تبلیغ در قم
صادرات پسته به اروپا بدون مشکل ادامه دارد
بهره برداری از چمن مصنوعی روستای جزه شهرستان کوهپایه
دستگیری فرد مسلحی که در اغتشاشات اخیر مردم را تهدید به کشتن می کرد
پیشرفت طرح ۵۵۰ هزار هکتاری
افتتاح واحد ۲۵ هزار تنی خوراک آبزیان در استان بوشهر
بررسی طرح «مسجد، پایگاه قرآن» برای تقویت برنامه‌های قرآنی در ماه رمضان
تبدیل باورمندی احساسی به باورمندی عقلانی ،رسالت امروز است
اختتامیه شعر فجر برگزار شد
برگزاری جشن بزرگ اقتدار ورزش ایران در مجموعه ورزشی شهید شیرودی
«ققنوس» از رادیو فرهنگ و پخش زنده آرسنال و چلسی از شبکه سه
کلنگ‌زنی طرح تکمیل زنجیره شیلات کهگیلویه و بویراحمد
تسلیت دبیرکل حزب موتلفه اسلامی در پی درگذشت والد شهید نصرالله
افتتاح ۱۱۴ طرح عمرانی در شهرستان نور
  • پربازدیدها
  • پر بحث ترین ها
نمایندگان مجلس در حمایت از سپاه پاسداران سبزپوش شدند
فهرست مشخصات ۲۹۸۵ جان‌باخته حوادث اخیر منتشر شد
آمریکا اگر جنگی راه بیندازد، این‌بار جنگ منطقه‌ای خواهد بود
برگزاری مسابقات قرآن کمیته روستایی و عشایری آذربایجان شرقی
پیش بینی افزایش دما و ورود سامانه بارشی به خوزستان
اجرای ۴۰۰ کیلومتر عملیات روکش آسفالت در محورهای خراسان رضوی
اطلاعیه مهم برای گندم کاران استان اردبیل
عراقچی: فقط در حوزه هسته‌ای توافق ممکن است
موافقت هیئت دولت با تسهیلات ۵۰۰ میلیون تومانی مسکن
آمریکایی‌ها بین دو راهی جنگ پرهزینه و بی‌آبرویی
عزل مدیرشبکه افق و توقف برنامه «خط‌خطی»
ملت ایران همچنان سدی استوار در برابر فتنه‌ها خواهند بود
جزئیات سفر وزیر خارجه قطر به تهران از زبان بقائی
پیش‌بینی بارش‌های پراکنده در برخی مناطق کشور
ایران قوی و مستقل مانع اصلی برنامه‌های استکباری است
خبر مثبت علی لاریجانی از پیشرفت مذاکرات  (۲ نظر)
آمریکا اگر جنگی راه بیندازد، این‌بار جنگ منطقه‌ای خواهد بود  (۲ نظر)
اتصال چابهار و اردبیل به شبکه ریلی کشور  (۱ نظر)
هیچ ایرانی نباید از خرداد ۱۴۰۵ بدون بیمه باشد  (۱ نظر)
فوت قهرمان کشتی آسیا بر اثر انفجار گاز  (۱ نظر)
جشن هلهله فرشتگان در شهرکرد  (۱ نظر)
موافقت هیئت دولت با تسهیلات ۵۰۰ میلیون تومانی مسکن  (۱ نظر)
افتتاح بیش از ۲ هزار طرح عمرانی در دهه فجر  (۱ نظر)
حضور رهبر معظم انقلاب در حرم مطهر امام خمینی (ره)  (۱ نظر)
ایران قوی و مستقل مانع اصلی برنامه‌های استکباری است  (۱ نظر)
هشتگ سپاه ضدتروریسم پربازدید شد  (۱ نظر)
بیانیه جامعه ورزش در حمایت از مقام معظم رهبری  (۱ نظر)
۷۰ درصد گاز تحویلی در بخش خانگی و تجاری مصرف شد  (۱ نظر)
حذف ارز ترجیحی نیازمند اجرای تدریجی و حمایت هدفمند است  (۱ نظر)
حملات رژیم اسرائیل به لبنان مصداق بارز جنایت جنگی است  (۱ نظر)